می دونید، ذوق کردن، فوق العاده ترین حسّیه که آدم می تونه تجربش کنه. ذوق کردن سن و سال نمیشناسه؛ چه اون بچّه ای که با آب و تاب خاطره ی شهربازی رفتن با پدرش رو برای مادرِ خستش تو سبزی فروشی تعریف می کرد، چه اون زنِ مسنّی که داشت در مورد کنکور دادنِ نوه اش تو تاکسی و شب بیدار موندناش و تا صبح درس خوندناش می گفت. ذوق کردن زمان نمیشناسه؛ ذوقی که غارنشینا وقتی اوّلین بار خودشون آتیش روشن کردن یا ذوقی که یه پسرِ تازه به بلوغ رسیده بعد از حل کردنِ مسأله ی همسایه های اینیشتین داشت. ذوق کردن جا نمیشناسه؛ چه اون دوستی که اکسپت شدنِ درخواستِ اد شدنش توسط بانو هانیه توسّلی تو اینستاگرام رو تو صفِ غذاخوری تجربه کرد و چه اون دادی که مرحوم ارشمیدس با اون وضع (!) تو حموم و بعد تو خیابون زد. ذوق کردن خالص ترین حالتِ فورانِ شادیِ آدمیزاده.


+کم کم دارم دوستای بلاگفاییمو پیدا می کنم! [آیکون برپایی سور و سات و آذین و اینا]

به مناسبتِ این ذوق کردنِ فرخنده، این آهنگ رو مهمون من باشید!