خدا نکنه یه استاد حسّ شاگردپروری درش گل کنه! دودمانِ اون درس و شاگرد و کتاب بر باد فنا میره!

یه استاد داریم که هم خیلی بلده (!) و هم کلّ ترم رو سر اینکه کتابش رو چقدر مهم میدونه تو پروسه ی دبیر شدنمون (؟!) تلف نکرده! حالا این جنابِ جانِ استاد، زحمت کشیده و چون جلسه ی آخرِ ترم، بعد از پرسیدنِ سوالی با این عنوان که: «کلاس چجوری بود؟» جوابی خوشایند و باب طبع و شیرین به کام پیدا نکرد؛ تصمیم گرفت تا به وعده ی جلسه ی اوّلِ خودش که: «اینجوری از درس من نمره نمی گیرید» جامه ی عمل بپوشونه. پس زد و پنج نمره ی فعّالیتِ کلاسی ای که انصافاً بچّه ها براش زحمت کشیده بودن رو چپوند توی جیبش و از ما دریغ کرد و یک کلاس موند با نمراتی زیرِ 15 که عموماً هم بالای 10 بودند.

یک استادِ دیگر هم داریم که اصرار داشته و داره که "غرامر" شکل صحیح تلفّظ کلمه ایست در زبان باراک اینا. ایشون طبق عادت دیرینه ی خودش، یک اگزابایت کدِ ضدّ «استاد، نمره!» حمل میکنه تو مغزش و به احدی (حتی به مستضعفین و محرومان و نیازمندان کلاس) بیست و پنج صدم ارفاق نمیکنه! ایشون هم کاری کرد که کتابی به اون سنگینی که ترم سه ای ها هم خوندنش رو مکروه می دونن (!) بیاد تو دامنمون و کما و...! این درسِ شریف و نجیب رو هم از کناره های خطِ قرمز راهی کردیم برود فعلاً!!!

و ما چشم به سایت مانده ایم تا اعلام بشود که چند استادِ خیلی دلسوز دیگر داشته ایم این ترم!


پی نوشت: برای اینجانب دعا کنید که به یک چیزی که مدّتی طولانی پاپی اش است برسد.

پی نوشت2: "چیزِ" بالا صرفاً یک عملِ اداری است :دی


عنوان از وحشی