آدم اینجا میمونه چی بنویسه! واللا چندروزه هی دارم سعی میکنم یه چیزی بنویسم و هی نمیشه!

میگم چقدر خوبه که آدمایی باشن که وقتی حالت خیلی بده بری باهاشون بیرون یه دور بزنی و برنگشته از این رو به اون رو بشی! همین چند وقت پیش یه روز حالم خیلی بد بود. اصلاً افتضاح بود! یه دوستی دارم میلاد نام (که خدا حفظش کنه برای بشریت!) رفتیم بیرون دسته جمعی با دوسه نفر دیگه. از این قرتی بازیای رایج -گربه دستش به مونوپاد نمیرسید میگفت سلفی اَخه- هم نداشتیم که الان تصویرشم بذارم. خلاصه خوب شدم و خندیدم و همه چی عالی. 
بحث سرِ چیه؟ سر این که یه وقتایی لازمه آدم یکم ناراحت باشه. واقعاً میگم لازمه. ولی خیلی کم و خیلی کوتاه. نذارید زیاد طول بکشه و عمق پیدا کنه. یه دوستی (میلاد نام هم نبود، نبود!) پیدا کنید وبرید بیرون خوش باشید و برگردید. حیفیم که جوونیمونو برای ناراحتی از دست بدیم! :)

+برای اون دسته از عزیزانی که دارن زوج میشن آرزوی خوشبختی میکنم و برای دسته های دیگه آرزویی ندارم فعلاً! :دی

+اینقدر گفتن مهمونای احسان بدن و مهمونای رامبد خوب، که رامبد مجبور شد تلافی کنه! :دی
(اصلاً هم معلوم نبود اون تلفن هماهنگ شده ست؛ اصلاً!!!)