در این آخرین روزای شهریور که داریم آبخوری1 رو تجربه می کنیم؛
به ثانیه به ثانیه ی این تابستون نگاه می کنم، خوب بود، گرم بود، کم بود. اصولاً از تابستون خوشم نمیاد ولی از این یکی راضی بودم. خدا ازش راضی باشه! :دی
برای چند روزی که مونده، بیاید چندتا کار بکنیم:
1. کتاب بخونیم! (و تو مسابقه کتابخونی شرکت کنیم!)
2. بریم سفر! (نرفتیمم نرفتیم! فدای سرمون!!!)
3. یکم بریم زیرِ بارون بمونیم! (البته اونایی که مستعد چائِشن خواهشاً جوگیر نشن!)
4. چهارتا خنزر پنزر بخریم و هدیه بدیم به خودمون! (یادگاریه تابستون امسال!)
5. برای یه روز، فقط برای یه روز، نترسیم و اون کاری که کلّ تابستون هی پشتِ گوش انداختیم رو انجام بدیم! (و حتّی از تابستونِ سالِ قبل!)
6. یه دو سه لیتری خون بدین! (واللا خونتون ته نمیکشه! بِللا حتّی!!!)
7. یه چیکه شعر بخونیم! (چیکه چیکه جمع میشه، یهو اینقد2 میشه!!!)

1.آبخوری= آب+خور+ی=باران+خورشید+قیدِ حالت!
2. خیلی، مثلاً از تخت خواب تا پریز برق وقتی شارژ نداری، یا از مسواک تا روشویی وقتی حال نداری و ...!