حق انتخاب بین زل زدن به زاویه دیوار و خواب. یکی از بزرگترین موهبتای زندگیه. مثلاً یک درصد فکر کنید که بدون پلک متولّد میشدیم؛ فاجعه میشد! اونوقت نمیتونستیم با صورت روی بالش بخوابیم یا با صورت بریم زیر دوش یا با صورت تو خیابون راه بریم! (آخریه برای اونایی که با صورت تو ریزگردا شنا میکننه) فکرشو بکنید چقدر همه چی فرق می کرد!
مثلاً گفتن جمله: "از خستگی نتونستم چشم رو هم بذارم" چقدر مسخره می شد؟! یا گرگم به هوا و سُک سُک و بازی های مشابه که مثل دکلا شتر دیدی ندیدی میشدن ویا حتی سورپرایز (غافلگیر) کردن ملّت از دست میرفت اگه پلکی هم نبود.
در هر حالت که بهش نگاه کنید، پلک هم یه حق انتخاب به چشم میده بین دیدن و ندیدن. این خیلی مهمّه! حتی یه حالت سوّمی هم هست به اسم "زیرچشمی نگاه کردن" که ترکیبیه از هر دو حالت قبلی! چشمک هم یه آپشن اضافه است برای تقویت بینایی طرف مقابل!!!
با علم به این همه دموکراسی طبیعی که بدنم در اختیار من قرار داده تا بتونم انتخاب کنم، برای سی دقیقه گذشته، طبق معمول، یه انتخاب اشتباه کردم و به جای خواب، زل زدن به زاویه رو انتخاب کردم. بعد از چند دقیقه برای ایجاد تنوّع، انتخاب دومی کردم در مورد پلکم، و گزینه "درست ببین" رو انتخاب کردم.
الان چشمام خشک و قرمز شده و سخت فرق بین امانت و حیا رو میتونم درک کنم یا با استفاده از قوّه بیناییم، بتونم یه آشنای قدیمی که یکی از مالکان پرنده آبیه (و مدتّی قبل به پای کفترش کلماتی از جنس اشتباه نوشته بود) رو بین مهمان ها تشخیص بدم.
مهم نیست؛ یه قطره چشم، چندتا خمیازه، تغییر مکان آرام مایع گوش درونی، رفتن کف دست راست زیر سر، آخرین خمیازه و...