برای بد شدن حالمون، کافیه یه چیز کوچیک پیش بیاد، خلافِ انتظار و پیش بینیمون، اون وقته که میبینیم دنیا مثلِ یه امتحانی شده که حالشو نداریم. مثل قطعه ای که هی تمرینش می کنیم و هر بار یک جاییش رو بد میزنیم و خراب می کنیم. 

بیاید یه تابوشکنی بکنیم، بیاید اینبار منتظر یه چیز کوچیک باشیم که حالمون رو خوب کنه (اگه ادبیاتم شبیه رامبد شده، مهم نیست. شاید قسمتی از حرفای رامبد هم درست بوده باشه) و هر کاری میتونیم بکنیم تا حال اونایی که میدونیم لیاقتشو دارن خوب شه.

چه خوبه که بهم دیگه اهمّیت بدیم، که اون اتّفاق کوچیکه رو برای هم بسازیم. نه؟


+یه آهنگ گوش کنیم؟ نظرتون چیه؟ پس... پس کلیک!

آی گلی جان!

ای که هنوزم نیست از تو هیچ اثری

ای که فکر مرا با خودت، کشان کشان، هر دم ببری

آی گلی جان!

ای که میشکُفد با دیدنت لبخندم، لبخندهایم

ای که بوده ای، ساخته ای خشت خشتِ رویاهایم

بگو کجا هستی،

بگو... فقط چیزی بگو؛

همین شنیدنت هم،

مرهمی بر زخم من است...

آی گُلی جان!


:)