یک جاهایی از زندگی، میبایستی که یک عدد تبرِ صفرکیلومتر پیدا کنی برای صاااااااف کوبیدن وسط فرقِ سرِ آن کس که نداند و نداند که نداند! و (متأسّفانه به دلیل داشتنِ زور یا اختلاف سنّی!) بر موضع خویش (که جاییست حوالی اعصابتان و نزدیک به سدّ راه مقصدِ مهمّتان) تا به ابد الدّهر بماند که بماند که بماند! :/