کرگدنِ آبی!

در پیِ جایی برای رفع خستگی

۱۳ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

توافق

...و ای کسانی که مشورت می دهید، نزنید طرفتان را فیزیکاً و رواناً له کنید؛ باشد که در مورد مشابه له نشوید.
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

مثلِ موسیقیِ فهرستِ شیندلر!

گاهی آدم باید برای مسائلی غیر از خودش زندگی کنه. گاهی آدم باید برای موضوعاتی غیر از خودش زندگی کنه. میدونم دوبار یه جمله رو تکرار کردم امّا دلیل دارم.

بذارید مثلِ همیشه با یه مثال شروع کنم: یه آلمانیِ خرپولِ خوشتیپِ گردن کلفت، وسطِ جنگِ جهانی بره و یه مشتِ آدمِ دیگه رو از مرگِ حتمی نجات بده؛ به بهای از دست دادنِ ثروتش، به خطر انداختنِ جانِ خودش و همسرش و حتّی مجرم شناخته شدن بعد از... در حالی که تمامِ مدّت یه ویالون حزن و عشق و فداکاری می نوازه. اصلاً مهم نیست که چقدر صحت داره و یا اگه برنده جنگ، اون یکی ها بودن الان تاریخ چجوری بازگو می شد. نه!

مسئله عشقه. یادمه یه بار با یکی از دوستام حرف می زدیم. گفت نظرت در موردِ جهان چیه؟ چرا اصلاً خدا خلق کرده اینارو؟ منم برای دومیلی ثانیه به گوشه ی پایین سمتِ راست خیره شدم و بدون هماهنگیِ قبلی شروع کردم به توضیح دادن: «ساده ست! مسئله این نیست که چقدر ادّعا داری یا ظاهرت چقدر گول زننده ست. اون بالاست و داره می بینَتِت. هر چی بیشتر بقیه رو با خودت بکشی بالا، هر چقدر بیشتر عشق ول بدی تو زندگی؛ به همون اندازه بعدِ مرگ تحویلت میگیره...البته تحویل گرفتنش به نظرم اونجوری نیست که...» و اینجا بود که به نکته ای بس به جا اشاره کردم!

یه بار دیگه هم با یه برادر (!) تو اتوبوس نشسته بودم و خسته از راه و گرما، به سمتِ شهرِ دانشگاه. سرِ بحث با سلام و علیک باز شد و ایشون (که خیلی سعی کرد خودش رو open minded نشون بده (درست گفتم؟!)) شروع کرد به توضیح دادن اینکه چرا فلان سال قبل فلان چیز فلان بوده و چقدر مهمه که همه همون فلان مسئله رو به همون فلان زاویه دیدِ ایشون ببینن؛ و معتقد هم بودن که با بررسی دقیق و موشکافانه به اون نقطه نظر رسیدن. بنده هم در کمالِ خضوع و خون سردی و اینا گفتم: برام مهم نیست چی شده بود! برام مهمه که چیکار دارم میکنم! اگه فقط ضرر باشم خب اشتباهم و اگه نه که بیخیالِ فلان سال قبل!

خوانندگانِ عزیز توجّه فرمائید! هدف من از این بحث این نیست (شایدم هست!) که بگم وااااای خدا من چقدر خفنم خفنم خفنم خفنم! فقط میگم به دوازده هزار روشِ غیر ممکن سعی کنید از زندگی، یه خاطره ی خوب بسازید که توش همه لذّت ببرن و شاد باشن!


پی نوشت: خدایی دوتا فیلم اشکِ منو درآوردن، یکیش همین فهرست شیندلر بود که...که... موسیقیش ، بازیگراش، قصّه اش...همه چی عالی بود، یکی هم قصّه ها (رخشان بنی اعتماد).


پی نوشت:

اسکار: همین ماشین...گوت اونو می خرید. چرا ماشینو نگه داشتم؟ ده نفر همونجان...

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

زُلفِ محسن کرده گوشم آباد!

زُلفُ بَر باد مَدِه

تا نَدَهی بَر بادَم

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

And then God decided to send this man

(علی عظیمی)

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

میم.ر داره چیکار می کنه؟ میم.ر داره بازی می کنه!

آدم اینجا میمونه چی بنویسه! واللا چندروزه هی دارم سعی میکنم یه چیزی بنویسم و هی نمیشه!

میگم چقدر خوبه که آدمایی باشن که وقتی حالت خیلی بده بری باهاشون بیرون یه دور بزنی و برنگشته از این رو به اون رو بشی! همین چند وقت پیش یه روز حالم خیلی بد بود. اصلاً افتضاح بود! یه دوستی دارم میلاد نام (که خدا حفظش کنه برای بشریت!) رفتیم بیرون دسته جمعی با دوسه نفر دیگه. از این قرتی بازیای رایج -گربه دستش به مونوپاد نمیرسید میگفت سلفی اَخه- هم نداشتیم که الان تصویرشم بذارم. خلاصه خوب شدم و خندیدم و همه چی عالی. 
بحث سرِ چیه؟ سر این که یه وقتایی لازمه آدم یکم ناراحت باشه. واقعاً میگم لازمه. ولی خیلی کم و خیلی کوتاه. نذارید زیاد طول بکشه و عمق پیدا کنه. یه دوستی (میلاد نام هم نبود، نبود!) پیدا کنید وبرید بیرون خوش باشید و برگردید. حیفیم که جوونیمونو برای ناراحتی از دست بدیم! :)

+برای اون دسته از عزیزانی که دارن زوج میشن آرزوی خوشبختی میکنم و برای دسته های دیگه آرزویی ندارم فعلاً! :دی

+اینقدر گفتن مهمونای احسان بدن و مهمونای رامبد خوب، که رامبد مجبور شد تلافی کنه! :دی
(اصلاً هم معلوم نبود اون تلفن هماهنگ شده ست؛ اصلاً!!!)
۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

جایزه داستان تهران

(پُست موقّتاً ثابت!)


برای اطّلاعات بیشتر به این آدرس برید :)

پ.ن: جایزه ی نفر اوّل هفت میلیون تومنه ها! نفر دوّم پنج و نفر سوّم سه میلیون! به پنج اثر برگزیده هم نفری یه میلیون میدن! بشتابید تهران دیده ها (چون داستانا باید مربوط به شهر تهران باشه!) بشتابید!

۱۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰

وصل شود،رفع شود، بلکه پسندیده شود!

...و خداوند "پارتی" را آفرید تا خلق کارشان در زمین لَنگ نماند.

(مجموعه تجاربِ شخصی، صفحه اوّل، دستِ چپ)


تفسیر:

بوده اند زمان هایی که آدمیان در -بخش هایی از- زمین، که کارهایشان را نه بر طبق روال اداری، که بر پایه اتّصال به انسان هایی با گردن هایی کلفت تر (طبق برخی اسناد، اندازه فیزیکی مورد توجّه نبوده و فقط برای نشان دادن قدرت شخص از این مفهوم استفاده می شده) به پیش می بردند. این دسته آدمیان، ضمن نهی و نکوهش همچین عملی در اجتماع، در خفا برعکس عمل نموده و پارتی داشتن را یکی از الطاف ویژه ی الهی یا داشتن شانس می شماردند. آنان از خوشبختان عالم بودند.


نظر نویسنده:

پارتی بده! بد بد بد! کاری ندارین برم تو خفای کرگدنیم!!!

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

کرگدنِ آبی

آقای شوژ رو با احیای بلاگفا دفن کردم. از الان دیگه کرگدنِ آبی صدام کنید. ممنون :)


+به زودی آدرس رو هم تغییر میدم. آدرس جدید براتون ارسال میشه. (اگه دوست داشتید آدرستونو بذارید تا بعداً براتون آدرسِ جدید فرستاده بشه)

+لطفاً نپرسید چرا؟

۱۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

بذارید بگم!

کلاً تو سه حالت، حالم گرفته است:

1.وقتی که همه چی خوبه!

2.وقتی که همه چی بده!

3.وقتی که نمیدونم الان همه چی خوبه یا بد!

بعد بقیه هِی فکر میکنن مثلاً چی شده (!) که غرقم تو خودم، هِی میخوان خوبم کنن! با تشکّر از این دسته ی بسیار بامرام، باید به عرضتون برسونم که توفیری نمیکنه! شاید باهاتون بخندم و شوخی کنم و حالم خوب به نظر بیاد؛ ولی اون گرفتگی هنوز توم هست و ول نکرده. پس زور الکی مصرف نکنید! :)


مطلب بعدی:

هروقت فهمیدید که هدفِ زندگیتون رو پیدا کردید، جانِ من پیگیرش بشین و حتماً به نتیجه برسونیدش! آدم ها همیشه فهمیده نمیمونن...


مطلبِ بعدتر:

چقدر زمان زود میگذره!


+اون پستِ فوری و مهم، مهلتش گویا تمدید شده. تونستین بنویسین :)

+نیمی از ما را باد با خود خواهد برد...

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

پوکِش! (ماجرای وبلاگ نویسی که قسم نمی خورَد!)

مودمم یهویی پوکید :|
فعلاً تا اطلاع ثانوی نیمه تعطیلیم! :| :| :|


اطلاع ثانوی: به حیاتِ مجدد برگشته ولی هنوز هم تو کُماست! :|

اطلاع ثانویِ ثانوی: برای شادی روح آن مرحوم، آن وایرلسِ جان، آن تی پی لینکِ روزگار؛ یک اندوه همگانی لطفاً...سه دقیقه عزای عمومی و سه ثانیه سکوت! :(

اطلاعِ ثالثی: مودمِ جدید اومده! چی چی آورده؟ هیچی؛ همین که سالم رسیده خداروشکر! :))
۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰