کرگدنِ آبی!

در پیِ جایی برای رفع خستگی

۵ مطلب با موضوع «کتاب های من اسم هم دارند!» ثبت شده است

وداع با اسلحه - ارنست همینگوی

ارنست، جوری ساده می نویسه که فکر میکنی اگه قلم برداری و بنویسی ازش بهتر درمیاری داستانو، ولی همینکه دست به قلم میشی، می بینی که زِهی خیال باطل! برو بینیم باو!!! :)))

وداع با اسلحه بیشتر از جنگ، در موردای آدمای داخل جنگه، در موردِ اینکه چه بر سرِ مفاهیمی مثل دوستی و عشق و خیانت و زایش و مرگ و بخشش میاد. در این رمانِ روان و راحت الحلقوم (!) جوانی علّاف و وِل که صرفاً برای سرگرمی و نه برای وطن و خیر وشر و این مسائلِ درشت، وارد ارتش ایتالیا می شود و جنگ را نه صرفاً از طریق کلماتِ دهشتناکِ روزنامه ها، که با گوشت و پوست و استخوان تجربه می کند و زمانی می رسد که می گوید: «دیگه کارِ من با جنگ تموم شده» و می رود که برود!

این کتاب پر است از توصیفاتِ لذّت بخش و دیالوگ های واقعی که چهارصد صفحه ای بودنش را نه تنها طاقت فرسا حس نمی کنی، که از نیمه دوّم کتاب خدا خدا می کنی که این رویا هرگز تمام نشود! دمت گرم حاجی!!! :دی


+بی ربط ولی مهم!

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

صد سال تنهایی - گابریل گارسیا مارکز

یک درصد احتمالشو نمیدم که اسمِ این کتابو نشنیده باشین! نیم درصد هم احتمال نمی دم اونایی که نخوندنش بدونن چقدر سخته! صفر درصد هم احتمال نمیدم که برای آسون تر فهمیدنش این مطلبُ خونده باشین!!! :دی

صد سال تنهایی مارکز، نه کلّه گنده ترین کتابِ رئالیسم جادویی، که یکی از کلّه گنده هاست که خواندنش بر هر موجودِ زنده ای که فرق کتاب را با اهراهم ثلاثه بتواند درک کند، واجب است! (لیکن قبلش اون "این" مذکور رو بخونید!)


این کتاب، از اون معدود کتاباییه که تهشم بهت بگن، مهم نیست! چون تا نخونی، تا تجربه اش نکنی، تا صد سال تنهایی نکشی (:دی)، اون عصارهه رو نمیگیری! البته کتاب، خونوادگی نیست عین سریالای چهارصد قسمتی پره از عشق و خیانت و جدایی و اینا که قاطی شده با اتّفاقای عجیب غریب و گذر عمر و 6 نسل و... گابریل جان عزیز، خسته ام کردی، خسته نباشی! :))))

نوبلتم مبارک!

لینک دانلود ترجمه بهمن فرزانه

لینک خرید کتاب از دی جی کالا

لینک وبلاگی که اون عکس درخت رو ازش برداشتم!

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

پیشنهادی که منم دلم خواست قبول کنم!

اینجا

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

مگس ها - ژان پل سارتر

مگس ها نمایشنامه ای از ژان پل سارتره و توصیه میشه که خونده بشه! هرچند یه مگس کش تو دستتون باشه موقع خوندنش، خیلی کمک میکنه! :دی


تو این نمایشنامه، یه ژوپیتر داریم، یه الکتر و یه اورست، بعد یه آگاممنون مرحوم و زنِش که با قاتل شوهرش اژیست ازدواج کرده؛ کلّی مگس داریم و فلسفه و دعوت به قیام و جنجال و سوالاتی که ممکنه براتون بسازه!
تکّه هایی از این نمایشنامه:

ژوپیتر: هر آن دم که آزادی در روحی انسانی شعله انداخت، دیگر خدایان در برابر انسان، قدرت به کمال از دست می دهند. زیرا این مساله ایست انسانی و مربوط به همه انسان ها_تنها مربوط به آنها_ بر انسان است که به آن بپردازد یا آن را در نطفه خفه کند.


اورست: بزدل ترین قاتل ها ، برازنده آن کسی است که غرق در پشیمانی ها بود.

آدم هایی هستند که ملتزم و در قید و بند زاده می شوند: آنها انتخابی ندارند، در راهی رها شده اند، در انتهای راه نقشی انتظارشان را می کشد، نقش خودشان.

به زحمت می توانم تصوری از گردشگاه ها، آواز خوانی ها، تبسم ها داشته باشم. مردم اینجا از ترس خسته و رنجور شده اند.
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

فراموش نکن که خواهی مرد - جمعی از نویسندگان - محمد حیاتی

برگزیده داستان های پُست مدرن آمریکایی به همراه مقدّمه ای بسیار بسیار بسیار عالی از روبرتو بولانیو، شاهکاری از نشر شورآفرین. از اسمِ کتاب بگذریم. البته نه. اسم کتاب، از یکی از داستان های داخل کتاب برداشته شده. حالا نوبتِ شماست که حدس بزنید کی این ابر شاهکار رو نوشته؟ چی؟ راهنمایی کنم؟ چشم! داداشش کارگردانه. خودش فیلمنامه نویسم هست. اسمشم جاناتانه!

اینک جلدِ کتاب:

حالا چجوری شد که این کتابو خریدم؟ داشتم آخرین دورمو تو نمایشگاهِ 28اُم می زدم. که یک آن چشمام او جمله ی سفیدِ درج شده رو کتابو دید. جذب شدم. بعد نولان رو دیدم. مدهوش شدم. الانم که خدمت شماییم! :دی

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰